لغت نامه دهخدا
داغ یعقوبی.[ غ ِ ی َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کوری:
چو یوسف گم شد از دیوان دادش
زمانه داغ یعقوبی نهادش.نظامی.
داغ یعقوبی.[ غ ِ ی َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کوری:
چو یوسف گم شد از دیوان دادش
زمانه داغ یعقوبی نهادش.نظامی.
کوری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو یوسف گم شد از دیوان دادش زمانه داغ یعقوبی نهادش
💡 به جانم داغ یعقوبی نهادند به گرگت همچو یوسف باز دادند