داغ و درد

لغت نامه دهخدا

داغ و درد. [ غ ُ دَ ] ( ترکیب عطفی ) از اتباع است:
یکی نامه بنوشت با داغ و درد
دو دیده پر از خون و رخ لاجورد.فردوسی.سپاهی همی رفت رخساره زرد
ز خسرو همه دل پر از داغ و درد.فردوسی.نیز رجوع به داغ و ترکیبات آن شود.

فرهنگ فارسی

از اتباع است

جمله سازی با داغ و درد

💡 سنبل سیراب ازو با داغ و درد شنبلید از جور او رخسار زرد

💡 روزی که سرنوشت مکان ها نگاشتند شد داغ و درد قسمت دیوان کربلا

💡 یکی نامه بنوشت پر داغ و درد دو دیده پر از آب و رخسار زرد

💡 سپهر آن سپهرست کز داغ و درد گه ازرق کند رنگ ما گاه زرد

💡 از بهر دوستان وطن غیر داغ و درد می‌رفت سوی یثرب و هیچ ارمغان نداشت

💡 نبودی در این دشت پر داغ و درد که با ما ببینی زمانه چه کرد؟

کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
رد دادن یعنی چه؟
رد دادن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز