لغت نامه دهخدا
داد جستن. [ ج ُ ت َ ]( مص مرکب ) طلب عدالت کردن. عدل خواستن:
میجویم داد نیست ممکن
کاین نادره در جهان ببینم.خاقانی.تا داد همی جوئی رنجورتری مانا
گرخود شوی آسوده ار داد نخواهی شد.خاقانی.
داد جستن. [ ج ُ ت َ ]( مص مرکب ) طلب عدالت کردن. عدل خواستن:
میجویم داد نیست ممکن
کاین نادره در جهان ببینم.خاقانی.تا داد همی جوئی رنجورتری مانا
گرخود شوی آسوده ار داد نخواهی شد.خاقانی.
طلب عدالت کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه پیش او شدی شاهی جهانگیر به گاه داد جستن چه زنی پیر