فرهنگستان زبان و ادب
{hematocrit} [زیست شناسی] درصد حجمی گویچه های قرمز خون
{hematocrit} [زیست شناسی] درصد حجمی گویچه های قرمز خون
💡 در آن شهر بی گریه کم زیستی به خون بهر هر مرده بگریستی
💡 زخم من در آرزوی مشک می غلطد به خون بهر نو خطان گریبان می درد نظاره ام
💡 ز من پرسی و بس گوئی که خون بهر چه می گریی؟ نمی دانی که آخر هر کجا برند خون آید؟
💡 چون صباح عید، رندان شیشهها پر مِی کنند دیده ما هم ز خون بهر شگون پر میشود
💡 چنان ز گرما خوشیده خون بهر رگ و پی که همچونی بدمد ناله ارزگ شریان
💡 همه دشت یکسر پر از جوی خون بهر جای چندی فگنده نگون