خوش گذران

لغت نامه دهخدا

خوش گذران. [ خوَش ْ / خُش ْ گ ُ ذَ ] ( نف مرکب ) عیاش. تن پرور.

فرهنگ عمید

ویژگی کسی که زندگی را به خوشی و آسودگی می گذراند، عیاش.

فرهنگ فارسی

عیاش تن پرور
( صفت ) ۱ - آنکه زندگی را بخوشی گذراند عیاش. ۲ - تن پرور بیمار.

جمله سازی با خوش گذران

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو نیز عمر خود، ای هوشمند، خوش گذران که عمر خوش گذراند همیشه صاحب هوش

💡 چون آب که بر سبزه و سنبل گذرد خوش سر خوش گذران عیش و حیات گذران را

💡 حالیا این دو سه دم را تو بیا خوش گذران چون نداری خبر از خاتمت و اول کار

💡 پادشاه و وزیر: پادشاه مانند تمام داستان‌های سنتی فردی ابله، خودرای و خوش گذران است که همیشه تیرش به خطا می‌رود و ظلم او خنثی می‌شود. وزیر مکار و حیله گر نیز تلاش در کمک رسانی به ستم پادشاه دارد که البته هیچ‌گاه به موفقیت کامل نمی‌رسد.

💡 وقت خود خوش گذران با می و معشوق حزین کس چه داند که سرانجام چه خواهد بودن؟

روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز