خودسوزی
مترادفها
خودآتشزنی
لغت نامه دهخدا
خودسوزی. [ خوَدْ / خُدْ ] ( حامص مرکب ) اشتعال خودبخود. بدون ماده اشتعال مشتعل بودن. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
خودکشی با آتش.
فرهنگ فارسی
اشتعال خود بخود. بدون ماده اشتعال مشتعل بودن.
جمله سازی با خودسوزی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او پیش از خودسوزی برنامهریزی شده خود پیامی به رسانهها ارسال کرد و در آن نوشت: «امروز قصد دارم در یک اقدام اعتراضی شدید علیه نسلکشی مردم فلسطین شرکت کنم».
💡 اعتراضات عربستان سعودی با خودسوزی یک مرد ۶۵ ساله در صامطه، جیزان در ۲۱ ژانویه آغاز شد.
💡 «چهار کارگر، خودسوزی کردند، تنها برای [نگرفتن دستمزدشان] یک میلیون و دویست هزار تومان! لعنت به این زندگی!» (بخشی از گفتار اعتراضی اسماعیل بخشی در اعتراضات کارگری ۱۳۹۷ خوزستان)