لغت نامه دهخدا
طرب خیز. [ طَ رَ ] ( نف مرکب ) طرب انگیز. که طرب آورد. رجوع به طرب انگیز شود.
طرب خیز. [ طَ رَ ] ( نف مرکب ) طرب انگیز. که طرب آورد. رجوع به طرب انگیز شود.
طرب انگیز، جایی که طرب آورد.
( صفت ) آنکه ( محلی که ) طرب آورد.
طرب انگیز که طرب آورد
💡 بساطش را هوایی رغبت انگیز طرب ریز و طرب خیز و طرب بیز
💡 عیدی بود طرب خیز باده بساغرم ریز از محتسب میندیش می ریز بی محابا
💡 بود بهجت فزا و هم طرب خیز چو زلف دلبران باشد دلاویز
💡 میخانه طرب خیز چو طبع مست است دیوار غم از بلندی خم پست است
💡 این روز طرب خیز بود نوبت شادی آشفته وداعی بکن آن رنج و تعب را
💡 به این دیار طرب خیز چشم بد مرساد که کار باده ز کیفیت هوا آید