زخمناک

لغت نامه دهخدا

زخمناک. [ زَ ] ( ص مرکب ) خسته و مجروح. ( بهار عجم ) ( آنندراج ). زخمالود. زخمگین. زخمین: حرامیان بر وی افتادند و او را برهنه کردند و زخمناک و افتاده رها کردند. ( ترجمه کهن انجیل ص 224 ).
درخت کیانی در آمد بخاک
بغلطید در خون تن زخمناک.نظامی.شود تیغ بیدش خود از رنگ پاک
تذرو نگه را کند زخمناک.ملا طغرا ( در وصف باغ احمدنگر، از آنندراج ).و رجوع به زخم، زخمی و زخمین شود.

فرهنگ عمید

زخم دار، زخمی، مجروح.

جمله سازی با زخمناک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تیغ و جفای قاتلم چند فتد به خاک و خون از دل زخمناک من وز تن خاکسار من

💡 بمن ده، که سهرابیم زخمناک پدر کرده پهلویم از تیغ چاک

💡 فتاد از زخم آن در سینه اش چاک چو صید زخمناک افتاد بر خاک

کنیسه یعنی چه؟
کنیسه یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز