لغت نامه دهخدا
لا و لم. [ وَ ل َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) ( از لا + لم نفی ) به معنی. نه:
وز تو جواب بنده به لا و نعم شود
زان پس که داد چرخ جوابش به لا و لم.مسعودسعد.
لا و لم. [ وَ ل َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) ( از لا + لم نفی ) به معنی. نه:
وز تو جواب بنده به لا و نعم شود
زان پس که داد چرخ جوابش به لا و لم.مسعودسعد.
💡 شد نعم معزول از شغل مروت آنچنانک حکم جزم امروز جز با حرف لا و لم نماند
💡 بنفاق و به ریا لا و لم لو کرده چون سگان نیم شبان بانگ عواعو کرده
💡 خموش از حرف زیرا مرد معنی بگرد حرف لا و لم نگردد
💡 زین لا و لم به عالم توحید راه تو وقتی بری، که سامع و قایل یکی شود
💡 چو دیدم اتفاق عاشقانت شدستم از خلاف و لا و لم سیر
💡 ز لا و لم مسلم شو به هر سو کت کشم میرو به قدوست کشم آخر که خانه زاده قدسی