لغت نامه دهخدا
زاد و برگ. [ دُ ب َ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) از زاد عربی ( توشه ) و برگ فارسی. ساز سفر. زاد راه. ساز و برگ. توشه زندگی.
زاد و برگ. [ دُ ب َ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) از زاد عربی ( توشه ) و برگ فارسی. ساز سفر. زاد راه. ساز و برگ. توشه زندگی.
ساز سفر ساز و برگ زاد راه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روز و شب جان میکنی بی زاد و برگ زیستن میخوانی این را تو نه مرگ
💡 برگ او زاد و برگ مردم دین بار او لطف پاک ایزد بار
💡 با مسافر، دزد چون گردید دوست زاد و برگ آن مسافر زان اوست