لغت نامه دهخدا
جادوفش. [ ف َ ] ( ص مرکب ) مانند جادو. جادونما. بمانند جادو:
فرازش نوردید و کردش نشان
بدادش بدان پیر جادوفشان.دقیقی ( از شاهنامه چ بروخیم ). || کنایه از فتان و فریبا:
کاخ او پر بتان جادوفش
باغ او پر فغان کبک خرام.فرخی.
جادوفش. [ ف َ ] ( ص مرکب ) مانند جادو. جادونما. بمانند جادو:
فرازش نوردید و کردش نشان
بدادش بدان پیر جادوفشان.دقیقی ( از شاهنامه چ بروخیم ). || کنایه از فتان و فریبا:
کاخ او پر بتان جادوفش
باغ او پر فغان کبک خرام.فرخی.
۱. مانند جادو، جادونما.
۲. سِحرآمیز.
مانندجادو، ساحرانه، سحر آمیز
( صفت ) مانند جادو جادو نما.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که با داد و بخشایش و دین شه است نه ضحّاک جادوفش گمره است