ضابع

لغت نامه دهخدا

ضابع. [ ب ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از ضبع: ناقة ضابع؛ شتر بازویازنده در رفتن. || فَرس ضابع؛ اسب تیزرفتار یا بسیاررو یا گردن پیچان یک جانب رونده. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

نعت فاعلی از ضبع ناقه ضابع شتر باز و یا زنده در رفتن

جمله سازی با ضابع

💡 دیده در عمری ز رویت با خیالی فائع است عمر کان بگذشت بی روی نو عمری ضابع است