لغت نامه دهخدا
شادی فزا. [ ف َ ] ( نف مرکب ) یا شادی فزای. مخفف شادی افزای:
چو بشنید مهتر برآمد ز جای
لبش گشت خندان و شادی فزای.فردوسی.باز گو آن قصه کان شادی فزاست
روح ما را قوت و دل را جان فزاست.مولوی.رجوع به شادی افزا یا شادی افزای شود.
شادی فزا. [ ف َ ] ( نف مرکب ) یا شادی فزای. مخفف شادی افزای:
چو بشنید مهتر برآمد ز جای
لبش گشت خندان و شادی فزای.فردوسی.باز گو آن قصه کان شادی فزاست
روح ما را قوت و دل را جان فزاست.مولوی.رجوع به شادی افزا یا شادی افزای شود.
شادی افزا، افزایندۀ شادی و نشاط.
یا شادی فزای مخفف شادی افزای
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیده و دل چون بدان خط معنبر رو نهاد ساحتی شادی فزا و راحتی غم کاه یافت
💡 خرمی شادی فزا که مایهٔ مستی است هیچ دوایی نکرده چارهٔ غم را
💡 به موکب اندر کشورستان و داد دهند به مجلس اندر شادی فزا و غم کاهند
💡 شرابی ده چو روی خرم دوست به دل شادی فزا یعنی غم دوست
💡 عجب این خاک، خاک مشک بیز است که هم شادی فزا هم غصه خیز است