لغت نامه دهخدا
زاد و بوم. [ دُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) مولد و وطن؛ زادگاه و سرزمین مادری:
دیوان گفتند خان و مان و زاد و بوم خویش چون به جایگه رها کنیم. ( اسکندرنامه چ سعید نفیسی ).
زاد و بوم. [ دُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) مولد و وطن؛ زادگاه و سرزمین مادری:
دیوان گفتند خان و مان و زاد و بوم خویش چون به جایگه رها کنیم. ( اسکندرنامه چ سعید نفیسی ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدو گفت ای هنرمند هنر جوی مرا از زاد و بوم خویش برگوی
💡 ز زاد و بوم و خان و مان فتادن ز دست این بدست آن فتادن
💡 و آن را که بر مراد جهان نیست دسترس در زاد و بوم خویش غریب است و ناشناخت
💡 نداند کسی اصل ایشان درست که چون بودشان زاد و بوم از نخست
💡 وگر پارسی باشدش زاد و بوم به صنعاش مفرست و سقلاب و روم