لغت نامه دهخدا
زابل شه. [ ب ُ ش َه ْ ] ( اِخ ) مخفف زابل شاه:
چوبشنید زابل شه این گفتگوی
به جم گفت هان چاره خویش جوی.( گرشاسب نامه ص 32 ).
زابل شه. [ ب ُ ش َه ْ ] ( اِخ ) مخفف زابل شاه:
چوبشنید زابل شه این گفتگوی
به جم گفت هان چاره خویش جوی.( گرشاسب نامه ص 32 ).
💡 چو بشنید زابل شه این گفتگوی به جم گفت هان چارهٔ خویش جوی