فاعلیت
مترادفها
کنشگری، عاملیت
متضادها
انفعال، مفعولیت
لغت نامه دهخدا
فاعلیت. [ ع ِ لی ی َ ] ( ع مص جعلی،اِمص ) فاعل بودن. حالت فاعلی. رجوع به فاعلی شود.
فاعلیة. [ ع ِ لی ی َ ] ( ع ص نسبی ) مؤنث فاعلی. رجوع به فاعلی شود.
فرهنگ عمید
۱. فاعل بودن، حالت فاعلی.
۲. انجام دادن عمل جنسی نامشروع با دیگری.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - فاعل بودن ۲ - حالت فاعلی