لغت نامه دهخدا
راتب خوار. [ ت ِ خوا / خا ] ( نف مرکب ) وظیفه خوار. ( آنندراج ):
هر که راتب خوار خورشید است خالی چون شود
باولی نعمت مقابل دولتش گردد تمام.جمال الدین سلمان.
راتب خوار. [ ت ِ خوا / خا ] ( نف مرکب ) وظیفه خوار. ( آنندراج ):
هر که راتب خوار خورشید است خالی چون شود
باولی نعمت مقابل دولتش گردد تمام.جمال الدین سلمان.
وظیفه خوار.
💡 چرا کشد همه کس دامنش چو راتب خوار حاتم طی آمده او ضامنش