جای دهی

مترادف‌ها

جا دادن، جایگذاری، قرار دادن

متضادها

خالی کردن، برداشتن، بیرون کردن

فرهنگستان زبان و ادب

{interleaving} [مهندسی مخابرات] فرایند ادغام قسمت هایی از چند پیام جداازهم روی یک خط انتقال، با نظمی خاص

جمله سازی با جای دهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ما را اگر از کینه به پهلو ندهی راه این بس که به دل جای دهی کینه ما را

💡 عاشق روی تو را گنبد گردون نکشد مگرش جای دهی بر سر گردون دگر

💡 سی روز او مبشر صد روز عید توست او را سزد که جای دهی در جوار خویش

💡 کام دگرم هست که در حشر برآری بر تارک من جای دهی ظل علم را

💡 ظرفیت محدود این سالن بزرگ برای جای دهی به تمام مهمانان شرکت در مراسم افتتاحیه، کافی نبود و نیاز به مدیریت دقیق داشت.

💡 طراحی مناسب و بهینه در معماری داخلی، به مهندسان کمک می‌کند تا در فضاهای کوچک، امکان جای دهی برای وسایل مختلف را به خوبی فراهم کنند.

💡 مدیریت باید تلاش کند تا در برنامه‌های آموزشی، فضای کافی برای جای دهی به تمامی دانش‌آموزان و امکان مشارکت فعال آن‌ها فراهم سازد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران