لغت نامه دهخدا
بانهیب. [ ن َ ] ( ص مرکب ) ترسناک. وحشت زده:
گهی بر فراز وگهی بر نشیب
گهی شادمان و گهی بانهیب.فردوسی.
بانهیب. [ ن َ ] ( ص مرکب ) ترسناک. وحشت زده:
گهی بر فراز وگهی بر نشیب
گهی شادمان و گهی بانهیب.فردوسی.
ترسناک وحشت زده
💡 عروس ار چند نغز و با وفا بود عروسی با نهیب و با بلا بود
💡 دمنه را گفتا که تا: این بانگ چیست؟ با نهیب و سهم این آوای کیست؟
💡 تهدید دشمنان تورا با نهیب و خشم دنبال برزند به زمین شیر مرغزار
💡 جهان با نهیب تو دریا و طوفان زمین با وقار تو کشتی و لنگر
💡 کانک میجستی ز چرخ با نهیب سر بر آوردستت ای موسی ز جیب