بیغار

لغت نامه دهخدا

بیغار. ( اِ ) سرزنش و طعنه. ( برهان ).بیغاره. طعنه و سرزنش. ( سروری ) ( از جهانگیری ). ملامت. ( اسدی ). نکوهش. ملامت. ( یادداشت مؤلف ). سرزنش و طعنه. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). و رجوع به بیغاره شود.

فرهنگ معین

(بِ ) ( اِ. ) سرزنش، طعنه.

فرهنگ عمید

= بیغاره

ویکی واژه

سرزنش، طعنه.

جمله سازی با بیغار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یکی تازه گل اندر آن باغ بود به بیغارهٔ خر زبان برگشود

💡 فضیلت‌ فروشان جدل ساختند ز صحبت به بیغاره پرداختند

💡 چنین بیغاره از بهر بریدن به صد گوهر ببایستم خریدن

💡 به گیتی بگو تا چه بی برتر است که بیغاره ی آن بسی در خور است

💡 زکوشش گه رزم وکین چاره نیست سپه را زپیکار،بیغاره نیست

💡 تنومند را از خورش چاره نیست وزین بر تنومند بیغاره نیست

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
آشفته یعنی چه؟
آشفته یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز