حجیم. [ ح َ ] ( ع ص ) ستبر. سطبر. ضخیم. ضخم. کلفت. هنگفت. گنده. گنجا. صفت از حجم. قیاساً این کلمه صحیح است مانند طویل و عریض و عمیق و در محاورات فارسی زبانان به معنی بزرگ حجم و ضخیم مستعمل است، لکن ظاهراً عرب آنرا استعمال نکرده است یا من نیافته ام. رجوع به نشریه دانشکده ادبیات تبریز شماره 3 سال اول شود.
(حَ ) [ ع. ] (ص. ) دارای حجم، جسمی که حجمش زیاد باشد.
دارای حجم، پرحجم، بزرگ.
دارای حجم، بزرگ حجم، ستبر، ضخیم، طویل وعریض
( صفت ) دارای حجم گنجا. توضیح حجیم در لغت عربی نیامده.
سطبر کلفت ضخیم
دارای حجم، جسمی که حجمش زیاد باشد.
جاگیر
💡 جاودان در آفرین بادی چو اصحاب جنان حاسد جاه تو در نفرین چو اصحاب حجیم
💡 الیاف میانتهی نرمتر و حجیمتر بوده که باعث افزایش ظرفیت پوشانندگی این الیاف میشود.
💡 منکرت را بود این بس که ز دنیا به حجیم گفت النار ولا العار و سوی نار گذشت
💡 ز خوف قهر تو اشرار در عذاب حجیم به یاد لطف تو احرار در نعیم جنان
💡 شرح احوال حجیم و صورت حال جنان سر به سر گوید، اشارت گر کند سوی جنین