بی حاصل
مترادفها
بیثمر، بیفایده، بینتیجه
متضادها
پرثمر، مفید، سودمند، حاصلخیز
لغت نامه دهخدا
بی حاصل. [ ص ِ ] ( ص مرکب ) بیهوده. بی فایده. بی نفع. بلاجدوی. لاطائل. ( یادداشت بخط مؤلف ):
خار یابد همی ز من در چشم
دیو بی حاصل دوالک باز.ناصرخسرو.ز بهر چیز بی حاصل نرنجی به بود زیرا
بسی بهتر سوی دانا ز مرد ژاژخای ابکم.ناصرخسرو.میدهد دل مر تو را کاین بیدلان
بی تو گردند آخر از بیحاصلان.مولوی.نیکخواهانم نصیحت میکنند
خشت در دریا زدن بیحاصل است.سعدی.من و باد صبا مسکین دو سرگردان بی حاصل
من از افسون چشم مست و او از بوی گیسویت.حافظ.قلب بی حاصل ما را بزن اکسیر مراد
یعنی از خاک در دوست نشانی بمن آر.حافظ.ریخت چون دندان امید زندگی بیحاصل است
مهره چون برچیده شد بازی به آخر میرسد.صائب.
فرهنگ فارسی
بیهوده ٠ بی فایده ٠ بی نفع ٠
ویکی واژه
sterile
جمله سازی با بی حاصل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی حاصلی نگر که شماریم مغتنم از زندگانی آنچه به خواب گران گذشت
💡 پس از کشتن چه حاصل گریه کردن بر سر خاکم؟ که بی حاصل بود ابری که بی هنگام می بارد
💡 نظریه پردازان تلاش میکنند مدلهای نظری جدیدی خلق کنند و بر اساس آنها، پدیدههای تجربی حاصل از نتایج آن مدلها را پیشبینی کنند.
💡 سخت بی حاصل و بسیار پریشان حالیم چشم موری نشود سیر اگر دانه شویم
💡 مرد بی حاصل نیابد یار با تحصیل را جان ابراهیم باید عشق اسماعیل را
💡 آنچه که به وسیلهٔ مایکروسافت از مدیریت جانبی حاصل میشود اجازه میدهد که سیاست پیکربندی و محدودیتها در پایگاه کامل دادهها و جداول مورد اطمینان بهطور دستوری ایجاد گردد.