ره کردن

لغت نامه دهخدا

ره کردن. [ رَه ْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) راه کردن. هدایت کردن. راهنمایی کردن. ( یادداشت مؤلف ):
بگفتا مرا زود آگه کنید
روان را سوی روشنی ره کنید.فردوسی. || نفوذ کردن.راه یافتن:
دگرکاین تهمتش بر طبع ره کرد
که خسرو چشم هرمز را تبه کرد.نظامی.طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد.نشاط اصفهانی.رجوع به راه کردن در همه معانی شود.

فرهنگ معین

(رَ. کَ دَ ) (مص م. ) رام کردن.

فرهنگ فارسی

هدایت کردن. راهنمایی کردن

ویکی واژه

رام کردن.

جمله سازی با ره کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خستگان دیو ظلم از خاک درگاهش به لب نشره کردند و به آب رخ مزعفر ساختند

💡 دل تنگیم نداند، جز سینه پاره کردن عریان تنی گریبان، از دست ما گرفته

💡 چون صدف دامن گره کردن به دامان گهر در گریبان دشمن خونخوار را پروردن است

💡 قاصدان را یکقلم نومید کردن خوب نیست نامهٔ ما پاره کردن داشت گر خواندن نداشت

💡 فقر چیست از گمرهی ره کردنست وز دو عالم دست کوته کردنست

💡 زنجیر پاره کردن سوداییان عشق موقوف باز کردن بند قبای اوست