بکر

بکر به معنای خلوص و تازگی است و به عنوان یک صفت در توصیف چیزهایی به کار می‌رود که هنوز دستخوش تغییرات و تحولات نشده‌اند. این واژه به ویژه در زمینه‌های مختلفی مانند طبیعت، فرهنگ و هنر مورد استفاده قرار می‌گیرد. به عنوان مثال، در طبیعت، یک منطقه بکر به منطقه‌ای اطلاق می‌شود که هنوز تحت تأثیر فعالیت‌های انسانی قرار نگرفته و زیبایی‌های طبیعی آن به خوبی حفظ شده‌اند. این نوع مناطق، به دلیل تنوع زیستی و زیبایی‌های منحصر به فردی که دارند، همواره مورد توجه گردشگران و محققان قرار می‌گیرند. در عرصه فرهنگ و هنر، به آثار و ایده‌هایی اشاره دارد که از خلاقیت و نوآوری خاصی برخوردارند و به نوعی نشان‌دهنده اصالت و طبیعت خالص هنرمند هستند. در این راستا، آثار تازه اغلب به عنوان نمادهایی از فرهنگ‌های غنی و متنوع شناخته می‌شوند که می‌توانند الهام‌بخش نسل‌های آینده باشند. به طور کلی، مفهوم بکر نه تنها به معنای عدم تغییر و حفظ اصالت است، بلکه به عنوان یک ارزش در جوامع مختلف نیز مورد احترام قرار می‌گیرد. این ارزش به ما یادآوری می‌کند که باید از منابع طبیعی و فرهنگی خود به بهترین نحو محافظت کنیم تا نسل‌های آینده نیز از این میراث بهره‌مند شوند و بتوانند زیبایی‌های بکر را درک کنند.

لغت نامه دهخدا

بکر. [ ب َ / ب ُ ] ( ع اِ )شتر بچه یا شتر جوانه یا شتر پنجساله تا شش ساله، یا شتر بچه ای بسال دوم درآمده تا اینکه دندان نیش افکند یا شتر بچه دوساله ای بسوم درآمده یا شتر بچه ای که دندان نیش نه برآورده باشد. ج، بَکُر، بُکران، بِکار و بِکارة یا بَکارة. قال ابوعبید: البکر من الابل بمنزلة الفتی من الناس و البکرة بمنزلة الفتاه و القلوص بمنزل الجاریة و البعیر بمنزلة الانسان و الجمل بمنزلة الرجل و الناقه بمنزلة المراءة. || فی المثل: صدقنی سن بُکره یضرب فی الصدق؛ یعنی: آگاهانید مرا بر مکنون خاطر خود و اصل مثل آن است که مردی شتر را بها کرد و از بایعش پرسید چند ساله است گفت نه ساله است. در این اثنا شتر برسید و صاحبش هِدَع هِدَع گفتن گرفت، و این کلمه ای است که بدان شتر کره دوساله سه ساله را تسکین دهند. پس هرگاه مشتری این کلمه شنید گفت صدقنی سن بکره. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ).
بکر. [ ب َ ] ( ع ضمیرمبهم ) مأخوذ از تازی، کلمه مبهم است: عمر وزید و بکر مانند فلان و فلان. فلان و بهمان

فرهنگ معین

(بِ ) [ ع. ] (ص. ) ۱ - دختر دوشیزه. ۲ - تازه، دست نخورده. ۳ - اندیشه نو.

فرهنگ عمید

۱. تازه، جدید، بدیع.
۲. باکره، دوشیزه.
۳. (قید ) [قدیمی] در حال دوشیزگی.

فرهنگ فارسی

قلعه ایست محکم بر روی تخته سنگی در وسط رود پنجاب ( سند ).
( صفت ) ۱- دختر دوشیزه. ۲- تازه دست ناخورده نو آیین. ۳- اندیشه و تصوری که پیشتر در ذهن کسی خطور نکرده باشد. جمع: بکران. یا اندیش. بکر. یا بکر پوشیده روی. شراب انگوری که هنوز در خم بود و کسی از آن نخورده باشد بکر مشاط. خزان. یا فکر بکر. اندیشه ای که پیش از این در ذهن کسی خطور نکرده باشد. یا کار بکر. کار نو که کسی پیشتر بدان اقدام نکرده باشد. یا مضمون بکر. مضمونی که پیش از این کسی نگفته باشد. یا موضوع بکر. موضوعی که قبلا مورد بحث قرار نگرفته باشد.
ده از دهستان کوهستان بخش داراب شهرستان فسا ٠ آب از چشمه ٠ محصول: انجیر مویز گل سرخ گردو انگور زغال لبنیات شغل: باغداری گله داری و قالی بافی ٠

جملاتی از کلمه بکر

بکردند سوی بخارا روان به گردن دو شاخ و رسن در میان
یک سواره تاخت تا قلعه بکر تا در قلعه ببستند از حذر
ما به سبکروحی خود می‌پریم پرچه برآریم! که در کار نیست
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم