تصور کردن، به معنای خیالپردازی و توهمآفرینی است و در متون قدیمی به آن پنداشتن و گمان بردن نیز گفته شده است. همانگونه که در آثار ناظم الاطباء آمده، تصور شامل آن نوع اندیشه و تخیل است که انسان بر اساس آن، حقایق را بهگونهای در ذهن خود میآراید و به گونهای از امور میاندیشد که ممکن است واقعیت بیرونی با آن متفاوت باشد. این واژه در یادداشتهای مرحوم دهخدا نیز بهمعنای پنداشتن و گمان بردن آمده است و کاربرد آن در ادبیات فارسی بسیار گسترده است.
در شعر و ادب فارسی، تصور نقش مهمی در بیان احساسات و افکار دارد. به عنوان نمونه، ناصر خسرو در یکی از اشعار خود میگوید: «نه سخن گفتن نباشد هرچه آن را نشنوی، اینچنین در دل تصور مردم شیدا کند.» او با این بیان نشان میدهد که حتی سخنی که شنیده نمیشود، میتواند در دل انسان تصویری ایجاد کند و احساسات و تخیلات او را برانگیزد. سعدی نیز در جایی دیگر میگوید: «تا نه تصور کنی که بی تو صبورم، هر نفسی میزنم ز بازپسین است.» در اینجا، شاعر با بهرهگیری از قدرت تصور، حس انتظار و دلتنگی خود را به مخاطب منتقل میکند.
تصور کردن در ادبیات فارسی گاه به عنوان ابزاری برای نمایش بزرگی، شوکت و ارزشهای انسانی نیز به کار رفته است. سعدی در مثالی دیگر بیان میکند: «دور نباشد که خلق روز تصور کنند، گر بنمایی بشب طلعت خورشیدوار.» همچنین در گلستان، به مفهوم تصور دولت و بزرگی اشاره شده است: «چند خرامی و تکبر کنی، دولت پارینه تصور کنی.» این کاربردها نشان میدهد که تصور، نه تنها وسیلهای برای خیال و اندیشه است، بلکه ابزاری است برای تأثیرگذاری بر دیگران و نمایش جایگاه و عظمت انسانی یا اجتماعی در ادبیات کلاسیک فارسی.