بیص
لغت نامه دهخدا
بیص. [ ب َ / بی ] ( ع اِ ) ( از اتباع حیص ) سختی و تنگی. یقال وقعفی حَیْص َ بَیْص َ و حیص ِ بیص ِ و حَیْص ِ بَیْص ِ و حاص َ باص َ و حاص ِ باص ِ؛ یعنی در فتنه ای افتاد که رهایی از آن ندارد. و جعلتم الارض علیه حیص بیص، حیصاً بیصاً؛ تنگ ساختید بر وی زمین را یعنی تنگ گرفتید تا اینکه عاجز آمد. ( منتهی الارب ). رجوع به حیص بیص شود.
فرهنگ معین
(بِ ) [ ع. ] ( اِ. ) تنگی، گرفتاری.
فرهنگ عمید
تنگی و سختی.
فرهنگ فارسی
تنگی وسختیگیرودار، تنگی وگرفتاری
( اسم ) تنگی گرفتاری. یا حیص و بیص تنگی و گرفتاری گیر و دار کشاکش.
جمله سازی با بیص
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 الخبیصی (به عربی: الخبیصی) یک منطقهٔ مسکونی در امارات متحده عربی است که در دبی، امارات واقع شدهاست.
💡 نیست بیصورت جدال زاهدان با صوفیان می کند آیینه رسوا زنگیان را بیشتر
💡 کیر دیدی همچو شهد و چون خبیص آن کدو را چون ندیدی ای حریص
💡 تو باشی لیک بیصورت در اینجا چو او خود کیست مشهورت در اینجا
💡 بمیر و زنده شو بیصورت اینجا نظر کن بعد از این منصورت اینجا
💡 نیست چون بیصرفه هرگز خرجت از عقل معاش غصه امروز و فردا را همه یک جا مخور