دانه دانه
مترادفها
تک تک، ذره ذره
متضادها
یکجا، همزمان
لغت نامه دهخدا
دانه دانه. [ن َ / ن ِ ن َ / ن ِ ] ( ق مرکب ) قید تکرار:
اندک اندک بهم شود بسیار
دانه دانه است غله در انبار.سعدی. || یک یک. یکی یکی. مجزی به افراد جدا از یکدیگر: محبب؛ حبه حبه:
در پله ترازوی اعمال عمرما
طاعات دانه دانه و عصیان تنگ تنگ.سوزنی.تیغ حصرم رنگ و بر وی دانه دانه چون عنب
پخت گردون زان عنب نقل و ز حصرم توتیا.خاقانی.
فرهنگ معین
( ~. ~. )(اِمر. )یکایک، یکی یکی، هر یک پس از دیگری. دانه کردن ( ~. کَ دَ ) (مص م. ) پراکنده کردن.
فرهنگ فارسی
قید تکرار
جمله سازی با دانه دانه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دانه گر بایدم چو مور نژند باشدم اشک دانه دانه بسند
💡 در پله ترازوی اعمال عمر ماست طاعات دانه دانه و عصیان بتنگ تنگ
💡 از دانه دانه اشک دو رخسارش بس طعنه بر نجوم دو پیکر زد
💡 گیرند دفعه دفعه، زنان تنگ در برت وز بوسه دانه دانه، کنندت گهر نثار
💡 سرشک لاله گون را اندرین باغ بیفشانم چو شبنم دانه دانه
💡 بهم پیوسته اشک دانه دانه شده زنجیر پایش عاشقانه
💡 کشاورز با دقت بسیار زیاد و با حوصله فراوان، دانهها را دانه دانه در زمینهای حاصلخیز میکارد تا در فصل آینده محصولی بسیار انبوه و باکیفیت به دست آورد.
💡 او تمام خاطرات تلخ و شیرین زندگی خود را دانه دانه در ذهن خود مرور کرد تا بتواند از تجربههای گذشته برای آیندهاش درسهای مهمی بگیرد.
💡 دختر کوچک با دقت و تمرکز زیاد، مهرههای رنگارنگ را دانه دانه روی نخ میکشید تا زیورآلات زیبایی برای هدیه دادن به دوستانش در مدرسه بسازد.