سکران
مترادفها
مست، پاتیل، بیخود، گیج
متضادها
هوشیار
لغت نامه دهخدا
سکران. [ س َ ] ( ع ص ) مست. ( دهار ) ( ترجمان القرآن )( منتهی الارب ) ( مهذب الاسماء ) ( آنندراج ):
مقعد صدقی نه ایوان دروغ
باده خاصی نه سکرانی ز دوغ.مولوی.- سکران طافح؛ پر از شراب. ( مهذب الاسماء ).
- سکران ملطخ؛ شوریده عقل. ( مهذب الاسماء ).
سکران. [ س ُ ] ( اِخ ) شیخ سکران که در چهار فرسخی بغداد مدفون و دیهی بنام وی منسوب است. ( از نزهةالقلوب ص 36 و تاریخ گزیده ص 791 ).
فرهنگ معین
(سَ کْ ) [ ع. ] (ص. ) مست.
فرهنگ عمید
مست.
فرهنگ فارسی
مست، سکاری جمع
( صفت ) مست جمع: سکاری.
شیخ سکران که در چهار فرسخی بغداد مدفون و دیهی بنام وی منسوبست.
ویکی واژه
مست.
جمله سازی با سکران
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ایمن ز بیم دوزخ و آزاد از بهشت حیران حسن دلبر و سکران عشق یار
💡 استان آسکران (به ارمنی: Ասկերանի շրջան) نام یکی از هشت استان جمهوری آرتساخ است. مرکز این استان شهر آسکران میباشد
💡 اندیشه کرد سیران در هجر و گشت سکران صافت چگونه باشد چون جان فزاست درده
💡 خندزریستان (ارمنی: Խնձրիստան) یک منطقهٔ مسکونی در جمهوری آرتساخ است که در استان آسکران واقع شدهاست.
💡 زود از زبان دیگر صد پاسخ چو شکر برخواند بر من از بر گشتم خراب و سکران
💡 بنزد زنده دلان در دو کون هشیار اوست که از شراب غم عشق دوست سکران مرد
💡 در داستانهای کلاسیک ادبیات فارسی، توصیف حالت سکران شخصیتها معمولاً برای نشان دادن اوج احساسات یا گریز از واقعیتهای تلخ زندگی روزمره به کار میرود.
💡 او در حالی که از شدت خستگی و گیجی به نظر میرسید که مانند فردی سکران در خیابانها قدم میزد و به هیچ چیز توجهی نداشت.
💡 برخی شاعران بزرگ، وضعیت معشوق را در حالت سکران توصیف کردهاند تا زیبایی و جذابیتی متفاوت و فراتر از حالت عادی به او ببخشند.