لغت نامه دهخدا
شوهری. [ ش َ / شُو هََ ] ( حامص ) صفت شوهر. ( یادداشت مؤلف ). همسری:
دنیا زنی است عشوه ده و دلستان ولیک
با کس همی بسر نبرد عهد شوهری.سعدی.
شوهری. [ ش َ / شُو هََ ] ( حامص ) صفت شوهر. ( یادداشت مؤلف ). همسری:
دنیا زنی است عشوه ده و دلستان ولیک
با کس همی بسر نبرد عهد شوهری.سعدی.
صفت شوهر همسری
💡 چون عروس مملکت را کرد چندی شوهری رفت و فرزندان او جستند برکشور سری
💡 در خلاصه داستان فیلم آمدهاست: «زن و شوهری با مرگ نوزادشان دچار بحران روحی میشوند…»
💡 گر کنیز خویش خوانی دختران نعش را قطب گردونشان نیارد برد نام شوهری
💡 کانکه با شوهری دگر بوده است پیش او عشوهٔ تو بیهوده است
💡 شامل احسانش نه تنها بر یتیمان شد که کرد شفقت و دلجوئیش هر بیوه زن را شوهری
💡 دنیا زنی ست عشوهده و دلستان ولیک با کس به سر همی نبرد عهد شوهری