دیوه
مترادفها
دیو، اهریمن
متضادها
فرشته
لغت نامه دهخدا
دیوه. [ وَ ] ( اِ ) ( از: دیو + هَ، نسبت و تصغیر، دیوک، دیوچه ) کرم پیله ابریشم. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). کرم پیله. ( حاشیه لغت فرس اسدی نخجوانی ). دود قز. کرم ابریشم:
دیوه هرچند کابریشم کند
هرچه آن بیشتر بخویش تند.رودکی.رجوع به دیوک و دیوکش شود. || قسمی سماروغ سمی. ( لغت فرس اسدی ذیل سماروغ ). غارچ و سماروغ. ( ناظم الاطباء ) ( از اوبهی ).
فرهنگ معین
(وَ یا وِ ) (اِ. ) ۱ - دیوک، زالو. ۲ - کرم ابریشم.
فرهنگ عمید
کرم پیله، کرم ابریشم: دیوه هرچند که ابرشم بکند / هرچه آن بیشتر به خویش تَنَد (رودکی: ۵۴۵ ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - دیوک زالو. ۲ - کرم ابریشم.
ویکی واژه
دیوک، زالو.
کرم ابریشم.
جمله سازی با دیوه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه دیوها را دل و دیده خون که فردا چه سازیم تدبیر چون
💡 برای ترانههای دیگر این آلبوم مثل برای من، نقطه پایان، هیاهو، و نمیدونی هم موزیک ویدیوهایی ضبط و پخش شد.
💡 به جان و دل دیوها نیش رفت در آن چنگ قرشت چو از پیش رفت
💡 تو خود هیچ دانی چه کردیم ما در آن روی دریا بدین دیوها
💡 او کتاب میداند و هنگامی که گفتارهای کتاب مقدس را برمیخواند دیوها به ترس میافتند.
💡 جبریل همیرقصد در عشق جمال حق عفریت همیرقصد در عشق یکی دیوه