خرمائی

لغت نامه دهخدا

خرمائی.[ خ ُ ] ( ص نسبی ) برنگ خرما. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- موی خرمائی؛ موی برنگ خرما. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خرمائی. [ خ ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان فرمشکان بخش سروستان شهرستان شیراز، واقع در 27هزارگزی جنوب خاوری سروستان و 8هزارگزی شوسه شیراز به خضر. این ده کوهستانی است. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و برنج و حبوبات و میوه. شغل اهالی زراعت. راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان فرمشکان بخش سروستان شهرستان شیراز.

ویکی واژه

bruno

جمله سازی با خرمائی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درختی ساختم مانند طوبی خرم و زیبا که هر لفظیش دیناری است و هر معنیش خرمائی

💡 سلیمان بن داود(ع) بر درختی بگذشت که پرنده ای بر آن بانگ همی کرد. وی از همرهانش پرسید: آیا دانید چه می گوید؟ گفتند: خداوند و رسول وی داناتر است. گفت: می گوید هم اکنون نیم خرمائی خورده ام، اف به دنیا باد.

💡 چو چنگ از بار غم افسوس نخل قامتم خم شد نیامد چون به چنگم تاری از آن زلف خرمائی

💡 خرمای تو می خورم ولی می ترسم از خرمائی کلیچه ام بستانی

💡 چون بیائی سوی من با مزه خرمائی همی چند باشی بی‌مزه همچون خیار، ای ناصبی؟

💡 خدای تعالی فرموده است: «و اما السائل فلا تنهر» یعنی «اما سائل را از خود مران» حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: رد مکن سائل را و چیزی به او بده، اگر چه نصف خرمائی باشد» و فرمود: «از برای سائل، حقی است، اگر چه بر اسبی سوار شده باشد» و فرمود: «سائل را رد نکنید، اگر چه سم سوخته باشد».

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز