حراس

لغت نامه دهخدا

حراس. [ ح ُرْ را ] ( ع ص، اِ ) ج ِ حارس. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(حُ رّ ) [ ع. ] (ص. اِ. )جِ حارس، پاسبانان، نگاهبانان.

فرهنگ عمید

= حارس

فرهنگ فارسی

( صفت اسم ) جمع حارس پاسبانان نگاهبانان.

ویکی واژه

جِ حارس؛ پاسبانان، نگاهبانان.

جمله سازی با حراس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بلکه نیز به همین اکتفا ننموده حفظ و حراست اطراف مملکت را از دشمنان بر ذمه همت خود لازم شمارد و در امنیت طرق و شوارع سعی خود را مبذول فرماید.

💡 دریای تو دریاست که آسوده چو صحراست ؟ دریای تو دریاست که افزون نشد و کاست ؟

💡 درینصحراست آهوئیکه از شیران رباید دل زهی صیادی چشم خوش آهوی این صحرا

💡 اسماعیل به ده سال زندان محکوم گردید که حدود هشت سال را در زندان سپری کرد. او در بسیاری سازمان‌های انقلابی دیگر از جمله بنیاد مستضعفان، دادگاه انقلاب، حراست سازمان دخانیات و … مسئولیت داشته‌است.[نیازمند منبع]

💡 در گزارش شوراهای صنفی دانشجویان کشور آمده است که در دانشگاه علامه طباطبایی حداقل ۲۰ نفر از زنان دانشجو که در دانشکده علوم اجتماعی این دانشگاه تحصیل می‌کنند، از ماموران حراست نامه‌های تهدید دریافت کرده‌اند.

💡 وقتی مکس که در حال گذراندن دوران بهبودی بعد از حادثه‌ای است که برایش اتفاق افتاده کاری را به عنوان مأمور حراست شیفت شب پیدا می‌کند. او شروع به دیدن تصاویری از زنی مرموز در آینه فروشگاه می‌کند…