صیادی

لغت نامه دهخدا

صیادی. [ص َی ْ یا ] ( حامص ) عمل صیاد. شکار کردن:
هست آئین نیک صیادی
مرگ یا دانه گرنه آزادی.دهخدا.

فرهنگ فارسی

عمل و شغل صیاد شکار.

جمله سازی با صیادی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 طرفه صیادیست چشمان هر دم می‌کند از خدنگ سایه مژگان ناز خویش رم

💡 بزرگ‌ترین بندر صیادی ایران در اروندکنار قرار دارد که در سال ۱۳۸۷ به بهره‌برداری رسید.

💡 طره صیادی مرا در زلف خود زنجیر کرد تار مویش را به سحر غمزه طوق شیر کرد

💡 ز دل بی‌رحم صیادی ز درس دانش استادی ز قامت سرو آزادی که حق باشد نگهدارش

💡 از قفس راندی و گفتی روز که آزادی دگر تا مرا سازی اسیر دام صیادی دگر

💡 مرا بی دانه در دام خود آورده است صیادی که اشک شادی مرغان به دامش دانه می ریزد

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز