حراب. [ ] ( ع اِ ) اشترغاز. ( فهرست مخزن الادویه ). رجوع به اشترغاز و شترغاز شود.
حراب. [ ح ِ ] ( ع اِ ) ج ِ حربة. ( منتهی الارب ):
راهی بریده ام که درختان او ز خار
همچون مبارزانی بودند باحراب.مسعودسعد.ارباب آن حراب و ضراب راه گریز و پرهیز گرفتند. ( ترجمه تاریخ یمینی نسخه خطی ص 355 ). زوابل صعاد از مناهل اکباد سیراب میکردند و به مناصل حراب مفاصل حراب فرومیگشودند. ( ترجمه تاریخ یمینی نسخه خطی ص 227 ). || ج ِ حرب، به معنی کارزار. ( غیاث ).
حراب. [ ح ِ ] ( ع مص ) تحارب. حرب. احتراب. محاربت. جنگ:
ای بسا مرد شجاع اندر حراب
که ببرد دست یا پایش ضراب.مولوی.با خیال دزد میکرد او حراب.مولوی.من چو تیغ و آن زننده آفتاب
مارمیت اذ رمیت در حراب.مولوی.
حراب. [ ح َرْ را ] ( اِخ ) رجوع به حارث حراب شود.
(حِ ) [ ع. ] ۱ - (مص م. ) جنگیدن، محاربه. ۲ - (اِ. ) جِ حربه.
۱. جنگ کردن.
۲. (اسم ) جنگ، کارزار.
۱ - ( مصدر ) جنگیدن محاربه. ۲ - ( اسم ) جمع حربه
جمع حربه
جنگیدن، محاربه.
جِ حربه.
💡 از رخش خواهند جای بوسه نافهمیدگان در حرم محراب می جویند این نادیدگان
💡 بقعه عباس علی مربوط به دوره صفوی است و در دزفول، خیابان آخرنشین، محله صحرابدرمشرقی واقع شده و این اثر در تاریخ ۹ اردیبهشت ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۸۳۸۲ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 نه بمسجد است و محراب نماز عشقبازان بخم دوابروی دوست بود نماز عاشق
💡 تو در میان بیشه و در حفظ تیغ تو چندین هزار مسجد ومحراب و منبرست
💡 در طراحی پشت اسکناس یکصد هزار ریالی، پشت آرامگاه سعدی نیز محرابی است که طرح آن از معرق کاری در ورودی گنبد سرخ مراغه گرفته شدهاست.
💡 تو را آن یار میسازد که باشد قبلهاش غیری کند در سجدههای سهو محراب خود ابرویت