لغت نامه دهخدا
حالات. ( ع اِ ) ج ِ حالت: لی مع اﷲ حالات لایسعنی فیها ملک مقرب و لا نبی مرسل.
- حالات الدهر؛ گردشهای روزگار.
حالات. ( ع اِ ) ج ِ حالت: لی مع اﷲ حالات لایسعنی فیها ملک مقرب و لا نبی مرسل.
- حالات الدهر؛ گردشهای روزگار.
جمع حالت
( اسم ) جمع حالت. ۱ - کیفیات چگونگیها اوضاع. ۲ - وقایع حوادث.
حالات ( به عربی: حالات ) یک منطقهٔ مسکونی در لبنان است که در شهرستان جبیل واقع شده است. حالات ۱۰۰ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سزای هرچه دی در بزم کردم امشبم دادی تو را چون یک یک از حالات مستی یاد میآید
💡 جایزه نوبل شیمی سال ۲۰۰۱ نیز به داروی لوودوپا مربوط بود. کمیته اهدای جایزهٔ نوبل ۱/۴ از جایزهٔ آن سال را به ویلیام نولز اهدا کردند که بر روی یکسری واکنشهای شیمیایی خاص تمرکز کرده بود که در حالاتی نیز منجر به تولید لوودوپا میشد.
💡 چه التفات به حالاتِ مستحیلِ محق را که از زمان و مکان فارغ اند اهلِ حقایق
💡 و خروجی الگوریتم «نه» خواهد بود. در این مثال، کل حالات برای ماتریس
💡 به دلیل فرمیون بودن، طبق اصل طرد پاولی، دو الکترون مختلف نمیتوانند حالات کوانتومی یکسانی را اشغال کنند.