جماعتی

لغت نامه دهخدا

جماعتی. [ ج َ ع َ ] ( ص نسبی ) نسبت است به جماعت. مأموم. اقتدأکننده. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

نسبت است به جماعت ماموم اقتدائ کننده

جمله سازی با جماعتی

💡 من آن را دیدم و آن قصبه خرّه جوین از اعمال نیشابور است و آن اولین خرّه‌است در راه مسافری که از ری آید و آباد و پرجمعیت و دارای سوق و مساجد است و در ظاهر آن خانی کبیر است که تاجری از اهل السبیل آن را آباد کرده و جماعتی از علماء بدان منسوبند.

💡 اولین مسجد ژاپن، مسجد کوبه، در سال ۱۹۳۵ ساخته شده‌است. مسجد یوکوهاما در بخش یوکوهاما زوزوکی به وسعت ۲۰۰ مترمربع هر جمعه با نمازجماعتی حدود ۷۰ نفره از مسلمانان کشورهای آفریقایی، آسیایی و دیگر ملیت ها تشکیل می‌شود. مسجد دیگر مسجد توکیو است که در سال ۱۹۳۸ در توکیو بنا شد. این مسجد در دهه ۱۹۹۰ کاملاً بازسازی شد.

💡 ابن شادی اسدآبادی همدانی که مفصل درباره تاریخ علویان (طبرستان) سخن گفته‌است، نوشته‌است: «جماعتی از علویان طبرستان با سید ابوالقاسم بطحایی علوی (از سادات حسنی) به همدان آمدند و مقام ساختند و املاک خریدند.»

💡 طبری از زبان یکی از مردم آذربایجان نوشته: «جماعتی از بزرگان مراغه سروده‌های پارسی ابن بعیث را برایم خواندند و دربارهٔ ادب و شجاعتش سخن می‌گفتند.»"[یادداشت ۳]«مسکویه» نوشته: «محمد ابن بعیث سروده‌های زیبایی در عربی و فارسی دارد».

کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
سرزمین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز