ترصد

لغت نامه دهخدا

ترصد. [ ت َ رَص ْ ص ُ ] ( ع مص ) چشم داشتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). ترقب. ( المنجد ). چشم داشتن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(تَ رَ صُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - چشم داشتن. ۲ - مراقب بودن.

فرهنگ عمید

۱. انتظار داشتن.
۲. به کسی یا چیزی چشم دوختن و آن را زیر نظر داشتن، مراقب بودن.
۳. چشمداشت.
۴. نگهبانی.

فرهنگ فارسی

انتظارداشتن، مراقب بودن، چشمداشت، نگاهبانی
۱- ( مصدر ) چشم داشتن انتظار داشتن. ۲- نگاهبان شدن پاس داشتن مراقب بودن.۳- ( اسم ) چشم داشت انتظار. ۴- نگاهبانی مراقبت. جمع: ترصدات.

ویکی واژه

چشم داشتن.
مراقب بودن.

جمله سازی با ترصد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قانون‌گذار در سال ۱۳۱۰ با تصویب قانون ثبت مترصد آن بود که از تنظیم اسناد عادی جلوگیری کند، اما در این زمینه کامیاب نبود که این ناکامی تاکنون ادامه دارد. یکی از موضوعاتی که به دوام و بقای سند عادی کمک کرد مواد ۱۴۷ و ۱۴۸ قانون ثبت اسناد بود.

💡 آقا محمد را که گماشته من و در نفس الامر مملوک سرکار اشرف است پاس اندیش زی، و به انصاف حمایت فرض دان، و رعایت فرض شناس. دوستان را که با مطاعیت خیلی کم و بسیار آسان است، آسوده و خوشدل توان داشت، مصرع: چیزی نخواستم که در آب و گل تو نیست. رسایل را که خوشتر وسایل انس است مترصدم.

💡 گذشت عمر و هنوز از تقلب و سودا نشسته ام مترصد میان خوف و رجا

💡 چون بوسه ستانم ز لبت چون مترصد با تیر و کمان چشم تو در پیشگه افتاد

💡 بدان طمع که دهان خوش کنی ز غایت حرص نشسته‌ای مترصد که قی کند زنبور

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز