تابیدن

مصدر فارسی رایجی است که در لغت‌نامه‌های معتبر فارسی، از جمله «برهان»، «آنندراج» و «انجمن آرا» به معنای اصلی و بنیادین خود اشاره دارد؛ این معنا عبارت است از «تاب و طاقت آوردن». این فعل در بافت سنتی خود، بار معنایی مقاومت، استواری و توانایی تحمل بار یا فشار سنگین را حمل می‌کند. همچنین، منابعی مانند «شرفنامه منیری» آن را مترادف با «طاقت آوردن» دانسته و بر مفهوم توانایی در پذیرش دشواری‌ها تأکید ورزیده‌اند. این ریشه معنایی، «تابیدن» را از صرفاً به معنای خم شدن یا چرخیدن متمایز می‌سازد و آن را به حوزه تحمل و پایداری پیوند می‌زند.

با توجه به منابع ذکر شده، مفهوم تابیدن به طور گسترده‌ای به معنای «تحمل کردن» و «متحمل شدن» تعمیم یافته است. این گسترش معنایی نشان می‌دهد که واژه در طول زمان برای اشاره به هرگونه پذیرش مسئولیت یا سختی به کار رفته است. در نتیجه، می‌توان آن را در مواردی که فرد یا شیئی قادر به حفظ وضعیت خود در برابر نیروهای بیرونی است، به کار برد؛ خواه این نیرو ماهیت فیزیکی داشته باشد، مانند تاب آوردن ستون‌ها در برابر وزن بنا یا ماهیت روحی و روانی مانند تاب آوردن در برابر مصائب. این چندوجهی بودن، غنای مفهومی این واژه را در زبان فارسی آشکار می‌سازد.

لغت نامه دهخدا

تابیدن. [ دَ ] ( مص ) تاب و طاقت آوردن. ( برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). طاقت آوردن. ( شرفنامه منیری ). تحمل کردن. متحمل شدن تاب و تحمل داشتن. از عهده برآمدن:
گرامی گوی بود با زور شیر
نتابید با او سوار دلیر
گرفت از گرامی نبرده گریغ
که زور کیان دید و برنده تیغ.دقیقی.بدو گفت رستم که با آسمان
نتابد بداندیش و نیکوگمان.فردوسی.نتابی تو با من بدشت نبرد
شنو پند من گِرد رزمم مگرد.فردوسی.بترسم که با او یل اسفندیار
نتابد بپیچد سر از کارزار.فردوسی.و گر زانکه دانی که با آن هژبر
نتابی تو خود را مپوشان بگبر.فردوسی.گواژه همی زد پس او فرود
که این نامور پهلوان را چه بود
که ایدون نتابید با یک سوار
چگونه چمد در صف کارزار.فردوسی.پیاده تو با لشکر نامدار
نتابی مخوربا تنت زینهار.فردوسی.نتابید با پهلو نیمروز
چو خورشید گردید بر نیمروز.فردوسی.چو با دشمن خود نتابی مکوش
ببر گشتن از رزم باز آرهوش
چرا کرده ای بر من این راه تنگ
چو با من نتابی بمیدان جنگ.فردوسی.که دانم که با تو نتابد بجنگ
چو او جنگ را بر گشاید دو چنگ
دگر منزلت شیر آید بجنگ
که با جنگ او بر نتابد نهنگ.فردوسی.به بیژن چنین گفت گیو دلیر
که مشتاب در جنگ آن نره شیر
مبادا که با وی نتابی بجنگ
کنی روز بر من بدین جنگ تنگ.فردوسی.سپهدار طوس است کآمد بجنگ
نتابی تو با کار دیده نهنگ.فردوسی.نریمان نتابید با او بجنگ
که در جنگ رفتی همیشه بکنگ.فردوسی.بر آنم که با تو نتابد بجنگ
گرش چند در جنگ تیز است چنگ.فردوسی.نتابید با او به میدان جنگ
سر و نام او ماند در زیر ننگ.فردوسی.کسی را که با او نتابید سام
نشاید کشیدن بدانسو لگام.فردوسی.که ای قیصر روم و سالار چین
سپاه ترا بر نتابد زمین.فردوسی.سپهدار خانست و فغفور چین
سپه شان همی برنتابد زمین.فردوسی.بباشد همه بودنی بیگمان

فرهنگ معین

(دَ ) (مص م. ) ۱ - پیچیدن، پیچ دادن. ۲ - دوری جستن. ۳ - تاب آوردن، ایستادگی.
( ~. ) (مص ل. ) ۱ - درخشیدن. ۲ - گرم شدن.

فرهنگ عمید

تاب آوردن، طاقت آوردن.
۱. پیچیدن، پیچ وتاب دادن، فتیله کردن.
۲. [قدیمی، مجاز] آزردن.
۳. (مصدر لازم ) [قدیمی، مجاز] خشمگین شدن.
۴. (مصدر لازم ) [قدیمی، مجاز] نافرمانی کردن.
۱. درخشیدن، پرتو افکندن، روشنایی دادن.
۲. (مصدر متعدی ) گرم کردن، گداختن.
۳. گرم شدن، گداخته شدن.

فرهنگ فارسی

تاویدن، درخشیدن، پرتوافکندن، تافتن
( صفت ) ۱- ( مصدر ) درخشیدن روشن شدن پرتو افکندن. ۲- گرم شدن حرارت یافتن. ۳- ( مصدر ) گرم کردن گداختن: (( کوره را تابیدم. ) )

فرهنگستان زبان و ادب

{radiate} [فیزیک- اپتیک] گسیل پرتوهای نوری یا گرمایی

ویکی واژه

پیچیدن، پیچ دادن.
دوری جستن.
تاب آوردن، ایستادگی.
درخشیدن.
گرم شدن.

جمله سازی با تابیدن

💡 ز بس سرخ و زرد و کبود و بنفش ز تابیدن کاویانی درفش

💡 چه داند کسی راز گردان سپهر چه گویم ز تابیدن ماه و مهر

خطا یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
گمال یعنی چه؟
گمال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز