فرهنگ معین
(بَ ) (ص مر. ) ۱ - بی ارزش، بی قیمت. ۲ - پُربها، گرانبها، آنقدر که نتوان برایش قیمتی تعیین کرد.
(بَ ) (ص مر. ) ۱ - بی ارزش، بی قیمت. ۲ - پُربها، گرانبها، آنقدر که نتوان برایش قیمتی تعیین کرد.
بی قیمت، بی ارزش.
بی ارزش، بی قیمت.
پُربها، گرانبها، آنقدر که نتوان برایش قیمتی تعیین کرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ندانی که در رزم سام اژدهاست بر تیغ او جان بسی بیبهاست
💡 حضور لاله وگل بیبهار ممکن نیست به جلوه تو دو عالم فرامشی یادست
💡 بباید شما را کنون گفت راست که آن بیبها اژدهافش کجاست
💡 صد چمن غلطیده در خون خزان بیبهار هرکجا رخسار زردم رنگ سیما ریخته
💡 ین معارف و حکم بحر مکارم و کرم گاه سخا محیط را قطرهٔ بیبها کند