دوبین. [ دُ ] ( نف مرکب ) دوبیننده. کاژ. کژ. کلیک. کژچشم. چپ. احدر. کلک. احول. لوچ.که چشم وی یک چیز را دو بیند. کلاژه. کج بین. لوش. آنکه یک چیز را دو بیند. ( یادداشت مؤلف ):
احول از چشم دوبین در طمع خام افتاد.حافظ.|| دورو. منافق. || ثنوی. کسی که به وجود دو آفریدگار معتقد باشد یکی آفریدگار خیر و روشنائی و دیگری آفریدگار شر و ظلمت، چون زرتشتیان که به وجود اهورامزدا و اهریمن اعتقاد دارند. ( یادداشت مؤلف ).
(دُ ) (ص فا. ) لوچ، کسی که اشیاء را دوتا می بیند.
کسی که یک چیز را دوتا ببیند، چپ چشم، چشم گشته، لوچ، احول، گاج، گاژ، کاچ، کوچ.
دوتاببیند، چپ چشم، چشم گشته، لوچ
( صفت ) ۱ - آنکه یک چیز را دو تا بیند احول. ۲ - دو رو منافق.
دوبین ( به لهستانی: Dubin ) یک روستا در لهستان است که در گمینا یوتروشن واقع شده است. دوبین ۷۱۰ نفر جمعیت دارد.
لوچ، کسی که اشیاء را دوتا میبیند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کثرت چو برافتاد دوبینی رود از بین توحید همین است، یکی هست و دوتا نیست
💡 کی دوبین می شود از سایه تماشایی سرو؟ هر سیه رو نشود پرده یکتایی سرو
💡 همان شرک است اگر یک ذره خود را در این چشم دوبینی بازیابی
💡 طریق و رسم دوبینی رها کن ای احول که یک حقیقت و ماهیت است روح و بدن
💡 هیکل تیغ تو در چشم دو پندار دوبین از یک آورد پدیدار دوو از دو چهار