ختان
مترادفها
ختنه
لغت نامه دهخدا
ختان. [ خ ِ ] ( ع اِ ) خَتْنَه.( از منتهی الارب ) عمل ختنه کننده. ( از متن اللغة ). || ( اِ ) موضع قطع از شرم مرد یا زن. ( از منتهی الارب ) ( متن اللغة ). || دعوت برای ختان. ( از متن اللغة ). || آنچه در ختنه ببرند از مرد و زن. ( از مهذب الاسماء ). || ( مص ) تطهیر. ( یادداشت بخط مؤلف ). ختنه کردن. ( مصادر زوزنی ).
ختان.[ خ َ ت ْ تا ] ( ع ص ) ختنه کننده. ( از ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(خِ ) [ ع. ] (مص م. ) ختنه کردن.
فرهنگ عمید
ختنه.
فرهنگ فارسی
ختنه، ختنه کننده، جای ختنه، آنچه درختنه ببرند
( مصدر ) ختنه کردن.
دو موضع ختان زن و مرد
ویکی واژه
ختنه کردن.
جمله سازی با ختان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چون صبر گزیدند بدی جمله درختان آن هجر چو چاهست و صبوری رسن آمد
💡 ماییم چون درختان صنع تو باد گردان خود کار باد دارد هر چند شد نهانی
💡 تا باد بهاری به سوی باغ گذر کرد بر شاخ درختان گل و نسرین که به بار است
💡 گلباغ نهانست و درختان پنهان صد سال نماید او و او خود یکسان
💡 باد چون ریگ بیابان نعمت تو بیقیاس باد چون برگ درختان لشگر تو بیشمار