دریغ به معنای ابراز تأسف یا افسوس در مورد چیزی است که از دست رفته یا نمیتواند به دست آید. این واژه به نوعی بیانگر احساسات منفی ناشی از فقدان یا ناکامی است.
کاربرد در جمله: دریغ از آن روزهای خوب که گذشتند.
دریغ به معنای ابراز تأسف یا افسوس در مورد چیزی است که از دست رفته یا نمیتواند به دست آید. این واژه به نوعی بیانگر احساسات منفی ناشی از فقدان یا ناکامی است.
کاربرد در جمله: دریغ از آن روزهای خوب که گذشتند.
دریغ. [ دِ/ دَ ] ( اِ ) افسوس و اندوه و دشوار و اندوه کردن بر تقصیرات گذشته. ( از برهان ). افسوس و اندوه. ( غیاث ). صاحب آنندراج گوید کلمه ای است که در محل تأسف و تحسرگویند و بدین معنی با لفظ خوردن مستعمل است -انتهی.رنج و اندوه و آزار و پشیمانی و حسرت و افسوس و تأسف بر گناهان و تقصیرات گذشته و آه و زاری. ( ناظم الاطباء ). حسرة. ( از دهار ). اسف خوردن. متأسف شدن. حسرت بردن. متحسر شدن. فسوس. استهزاء. سخره
(دِ یا دَ )(اِ. )۱ - افسوس، اسف. ۲ - کلمه ای که در حسرت و افسوس استعمال شود.
۱. افسوس، حسرت.
۲. (شبه جمله ) کلمه ای که برای ابراز حسرت، پشیمانی، اندوه، و غم بر زبان آورده می شود: دریغ که او زد و رفت.
۳. (اسم مصدر ) مضایقه، امتناع.
* دریغ آمدن: = * دریغ داشتن
* دریغ خوردن: (مصدر لازم ) [قدیمی] افسوس خوردن.
* دریغ داشتن: (مصدر متعدی )
۱. مضایقه کردن از دادن چیزی به کسی.
۲. خودداری از کمک کردن به کسی.
* دریغ کردن: (مصدر متعدی ) = * دریغ داشتن
افسوس، حسرت، اندوه، پشیمانی، مضایقه کردن
۱ - ( اسم ) افسوس اسف حسرت دریغ داشتن. ۲ - کلمه ای که در حسرت و افسوس استعمال میشود
اندوه و دشوار و اندوه کردن بر تقصیرات گذشته. افسوس و اندوه.
💡 در آن زمان ایران خود با قحطی و کمبود مواد غذایی، نابسامانی سیاسی و اقتصادی در اثر اشغال کشور و … مواجه بود. با این وجود ایرانیان علیرغم مصائبی که داشتند از میهمان نوازی دریغ نکردند.
💡 گر ندارد لطف پنهان با من آن امید گاه چون نمی دارد دل امیدوار از من دریغ؟
💡 در سال ۱۳۲۵ خورشیدی بدنبال قضایای نهضت جنوب و شرکت مرتضی قلی خان در آن، ابوالقاسم خان به کمک مظفر فیروز و حمایت بیدریغ و گسترده قوام السلطنه توانست به مشارکت جهانشاه خان صمصام در فرمانداری شهرکرد و بختیاری پایان دهد، اما بعد از چندی منوچهرخان اسعد پسر علیقلی خان سردار اسعد از خانواده ایلخانی در منصب فرمانداری با ابوالقاسم خان شریک شد و تا پایان سال ۱۳۳۶ خورشیدی مشترکاً به کار خود ادامه دادند، در پایان همین سال ابوالقاسم خان از فرمانداری عزل شد.
💡 در اطلاعیهٔ جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که پس از مرگ محمدی گیلانی توسط خبرگزاری فارس منتشر شد تأیید شده که وی پس از انقلاب در نهادهای مختلف «به تکلیف انقلابی خود عمل کرد و حتی در این راه با صدور احکام دربارهٔ افراد نزدیک خود نیز در اجرای احکام الهی و شرعی دریغ نکرد.» به هر حال، بر طبق برخی از گزارشها به حکم خود محمدی گیلانی، فرزندانش اعدام شدند.