خلس

لغت نامه دهخدا

خلس. [ خ َ ] ( ع اِ ) گیاه خشک که گیاه تر از بن آن رسته بهم آمیخته باشد. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).
خلس. [ خ َ ] ( ع مص ) ربودن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( اقرب الموارد ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ).
خلس. [ خ ُ ]( ع ص، اِ ) زنان سپیدی که سپیدی آنها بسیاهی آمیخته باشد. ج ِ خلساء. ( منتهی الارب ). یقال: هن نساء خلس.

فرهنگ معین

(خَ ) [ ع. ] (مص م. ) ربودن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ربودن.
زنان سپیدی که سپیدی آنها بسیاهی آمیخته باشد جمع خلسائ.

ویکی واژه

ربودن.

جمله سازی با خلس

💡 این روستا در دهستان نخلستان قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۱۸۷ نفر (۴۷ خانوار) بوده‌است.

💡 چو نبود بر درخت آرزوی کهنه و نو را چه حاصل گر کهن نخلست آن ور نونهالست این

💡 از فیلم‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته‌است می‌توان به خلسه اشاره کرد.

💡 کار اکثر مردم روستا کشاورزی است هر چند که بعضی کار های متفاوتی دارند که میتوان از نخلستان داری دامداری مهندس دکتر و... نام برد

💡 عشق از هوس جدا کن و زاری شناس باش در گریه فسرده دلان آب داخلست

💡 اختیارآباد دوزیارتی، روستایی در دهستان نخلستان بخش مرکزی شهرستان کهنوج در استان کرمان ایران است.

اوج یعنی چه؟
اوج یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز