کشتی

کشتی

به معنای وسیله نقلیه:

در این معنا، کشتی به یک وسیله نقلیه بزرگ و شناور اطلاق می‌شود که برای حمل و نقل کالا و مسافر در آب‌ها (دریاها، اقیانوس‌ها و رودخانه‌ها) طراحی شده است. آن‌ها می‌توانند شامل کشتی‌های تجاری، مسافری، باری، جنگی و تفریحی باشند. این وسایل نقلیه به دلیل ظرفیت بزرگ و توانایی جابجایی بارهای سنگین، در حمل و نقل دریایی بسیار مؤثر هستند و به عنوان یکی از قدیمی‌ترین و مهم‌ترین روش‌های حمل و نقل در تاریخ بشر شناخته می‌شوند.

به معنای ورزش:

کشتی به یک نوع ورزش رقابتی اشاره دارد که در آن دو نفر در یک میدان مشخص با یکدیگر مبارزه می‌کنند و هدف آن‌ها به زمین زدن حریف یا کنترل او است. این ورزش یکی از قدیمی‌ترین و پرطرفدارترین ورزش‌ها در تاریخ بشر به شمار می‌آید و ریشه‌های آن به دوران باستان برمی‌گردد، شواهدی از آن در نقاشی‌های دیواری مصر باستان و همچنین در متون یونانی و رومی وجود دارد. این ورزش می‌تواند شامل سبک‌های مختلفی مانند کشتی آزاد، فرنگی و سایر سبک‌های سنتی و مدرن باشد.

لغت نامه دهخدا

کشتی. [ ک َ / ک ِ ] ( اِ ) سفینه. ( برهان ). سفینه و زورق و جهاز و هر مرکبی خواه بزرگ و یا کوچک که بدان بحرپیمائی کنند و از رودخانه های بزرگ عبور نمایند. ( ناظم الاطباء ). فلک. جاریه. ( ترجمان القرآن ) ( دهار ). مرکب. ناو. ناوه. ( الجماهر ). در آنندراج آمده است که رشیدی گوید ظاهراً به کسر است و بواسطه قافیه به فتح خوانده اند اما بزعم مؤلف بهار عجم صحیح به فتح مرکب از کش به معنی هر بیغوله و گوشه عموماً و بیغوله ران و بغل خصوصاً است... و تی که کلمه نسبت است. و نزداهل دریا مقرر است که هر کشتی که در آن مرده یا استخوان مرده گذاشته باشند آن البته طوفانی می گردد و چنانچه از این مطلع تأثیر نیز معلوم شود.

فرهنگ معین

(کُ ) (اِ. ) ۱ - ورزش دونفری که هدف از آن به پشت خواباندن یکی به وسیلة دیگری است. مجازاً: تلاش و کوشش جسمی یا ذهنی بسیار سخت. ۲ - زنار، کمربند.
(کِ ) (اِ. ) ۱ - سفینه، قایق بزرگ. ۲ - نوعی پیالة شراب.، ~ کسی غرق شدن بسیار افسرده و غمگین شدن.

فرهنگ عمید

از وسایل نقلیه ای که روی آب حرکت می کند، به انواع مختلف بزرگ، کوچک، جنگی، و مسافربری.
= کشتی نوح: [مجاز] وسیلۀ نجات، دراصل نام کشتی بزرگی است که نوح پیغمبر ساخت و در طوفان عظیمی که رخ داد با آن جمعی از مردم و جانوران را نجات داد.
نوعی ورزش که بین دو نفر انجام می شود و هر کدام سعی می کند با استفاده از فنون آن ورزش پشت دیگری را به زمین بیاورد.
* کشتی فرنگی: (ورزش ) نوعی کشتی که فنون آن از کمر به بالا اجرا می شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - کستی. ۲ - گلاویز شدن دو تن با یکدیگر برای زور آزما یی و زمین زدن هم. یا ترکیبات اسمی: تشک کشتی. ( کشتی ) تشکی که بر کف زور خانه یا جای دیگر گسترند و کشتی گیران روی آن کشتی گیرند. یا خاک کشتی. ( کشتی ) سابقا معمول بود برای کشتیها ی خارج از زور خانه زمین را هموار میکردند و در آن خاک نرم میریختند که آنرا [ خاک کشتی ] میگفتند چنانکه امروزه تشک کشتی می اندازند. ورزش فقر بود روز و شبان در سرما خاک کشتی است همه بالش ما بستر ما. ( گل کشتی توبا ) یا سنگ کشتی. ( کشتی ) سابقا پهلوانان نامی که ناچار بوده اند در ایام معینی با اشخاص مختلف الوزن زور آزمایی کنند با یکی از ورزشکار ان که وزن بدنش بیشتر از وزن پهلوان بود چند روز قبل از موعد کشتی میگرفتند خود را با وزن سنگین او عادت میداند تا در موقع کشتی جدی از عهد. بلند کردن حریف خود بر آیند. در گذشته این قبیل کشتی گیران پر وزن را که اکثر هم هنری نداشته و برای همین کارها خوب بودند در مقام مزاح سنگ کشتی میخواند ند یا کشتی پهلوانی. ( کشتی ) این نوع کشتی که اساسی ترین کشتی های باستانی است سابقا مخصوص پهلوانها ی بزرگ و صاحب داعیه بود. این کشتی با خواندن گل کشتی انجام میگرفت بدین صورت که بعد از ختم ورزش مرشد زور خانه یا شخص دیگر ی شروع بخواندن گل میکرد و پیش کسوت ترین افراد حاضر در زور خانه دست دو پهلوان را بدست یکدیگر می نهاد. بمحض اینکه خواندن گل کشتی شروع میشد هر دو پهلوان دست ها را روی زانوی راست خود نهاده بحالت رکوع در میامدند. در این وقت دیگر ان هم که در گود ایستاده بودند بتبعیت از پهلوانان برکوع میرفتند و پس از ختم قرائت گل کشتی عموما بسجده در آمده و بعد از جای بر میخاستند دو پهلوان فرو کوبیده شروع بکشتی میکردند و زور آزمایی تا غلب. یکی بر دیگر ی دوام داشت یا کشتی چهک. ( کشتی ) نوعی زور آزمایی بدین صورت که گودال یا چاه کوچکی می کندند و یکی درون آن رفته و پای می افشرده و دیگر ی که خود را زور مندتر میدانسته می بایست او را بقوت خویش از آن گودال بیرون آورد. یا کشتی خصمانه. ( کشتی ) کشتی هایی است که بنا بتقاضای قبلی یکی از طرفین کشتی صورت میگیرد. پس از موافقت پهلوان یا پیش کسوت ترین فرد زور خانه دست آنها را گرفته و بدست یکدیگر میدهد و مرشد زور خانه با صدای بلند میگوید: اول فتح است بسم الله الرحمن الرحیم پهلوان و دیگر ان مواظب حرکات طرفین هستند تا پشت یکی از آنها بخاک برسد و اگر کشتی طولانی شود و هیچیک فاتح نگردند آنان را از هم جدا میکنند و بقی. کشتی را موقوف بوقت دیگر میسازند: ( داد در کشتی خصمانه دگر دست بدست بنگاهی همه را کشت و در کشتی بست ). ( گل کشتی ) یا کشتی دسته جمعی. در جشنهای گل ریزان بعد از خاتم. ورزش و مراسم دعا میاندار روی بطرف بزرگان و اساتید ی که در غرفه ها بودند میکرد و میپرسید: اکنون چه کنیم ? در این وقت خوانند. گل کشتی بصدا در می آمد. بلا فاصله هر کشتی گیری حریف خود را انتخاب میکرد و هر دو نفر حریف یکدست خود را بگردن دیگر ی تکیه داده و در معنی بصورت دوستانه دست بگردن هم میکردند و دست دیگر را که آزاد بود بروی زانو ی خود نهاده همگی برکوع در آمده و بمحض اینکه خوانند. گل میگفت [ خدا را سجود ] بهمان قسمی که دست در گردن هم داشتند با یکدست بسجود رفته و از جای بر خاسته و هر دو نفر با هم فرو کوبیده و یکدیگر را رها ساخته در کنار هم می ایستادند و بعد با اشار. میاندار یا پهلوان هر حریفی با حریف خود کشتی میگرفت. یا کشتی دوره. ( کشتی ) در این کشتی رسم چنین بود که پهلوان بعد از خاتم. ورزش و مراسم دعا دست خود را بعزم و طلب کشتی بطرف یکایک ورزشکار ان دراز میکرد و هر یک مایل بکشتی بود با پهلوان گلاویز میگردید. یا کشتی میدانی. ( کشتی ) این کشتی هم نوعی از کشتیها ی خصمانه در زور خانه ها بود با این تفاوت که در این مراسم چون پای امتیاز و بازو بند پهلوانی و مشاغل دیوانی در بین بود پهلوانان بالای جان میزدند و بسا اتفاق میافتاد که جان خود را در این راه بباد می دادند. پهلوانانی بودند که برای کسب شهرت و اخذ این امتیازات شاید از یک سال قبل شروع بتمرین میکردند و از ولایات دور دست خود را در روز معین که غالبا عید نوروز بود بپایتخت میرسانید ند. یا ترکیبات فعلی: خاک کشتی ما در فلان جا ریخته خواهد شد. ( کشتی ) در آنجا مبارزه خواهیم کرد یا کشتی پاک شدن. ( کشتی ) ۱ - تمام شدن کشتی. ۲ - تلافی زمین خوردن از کشتی قبلی شدن: ( چه بهشتی است که آن شوخ غضبناک شود از نگاهی بکشد کشتی ما پاک شود ). ( میر نجات ) یا کشتی پاک کردن. ( کشتی ) ۱ - تمام کردن کشتی. ۲ - تلافی زمین خوردن در کشتی قبلی را کردن: ( با خلق جهان پاک کنم کشتی همت گر مشعل گردون کندم کهنه سواری ). ( محسن تاثیر ) یا کشتی در میان بودن ( ماندن ). ( کشتی ) نا تمام ماندن کشتی است که چون دو تن در کشتی حریف هم نمیشوند و اتمام کشتی را بوقت دیگر موکول کنند گویند: کشتی آنها در میان است. یا در میان مانده است. یا کشتی قدر بودن. برابر بودن در زور و کشتی. یا کشتی گره شدن. ( کشتی ) کشتی در میان ماندن: ( بگشای میان رخ و بفروش نگاهی سودا چو گره گشت خریدار برد رنج ). ( میر الهی )

جملاتی از کلمه کشتی

ادریس از ترکیه با کشتی به یونان و سپس به قاهره گریخت و بقیه عمر خود را در آن جا گذراند. در سال ۱۹۶۹، در دادگاه مردم لیبی که خود در آن غایب بود، به مجازات مرگ محکوم شد. او در سال ۱۹۸۳ در قاهره در گذشت و در بقیع، مدینه، عربستان سعودی دفن شد.
در وزن ۵۷ کیلوگرم رضا اطری در دور نخست مقابل کازویا کویاناگی از ژاپن با نتیجه ۷ بر ۷ شکست خورد و با توجه به شکست این کشتی‌گیر در دور بعد، اطری حذف شد.
هست تا دل با غم عالم سرو کارش، بجاست کشتی از رفتن نگردد هرگز از دریا خلاص
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم