هواجس

لغت نامه دهخدا

هواجس. [ هََ ج ِ ] ( ع اِ ) ج ِهاجس. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). وساوس. وسوسه ها.( یادداشت بخط مؤلف ). خطرات شیطانی که در دل گذرند و این ج ِ هاجسة است به معنی چیزی که در دل گذرد. ( غیاث ): وساوس و هواجس بر دماغ و دلش مستولی شد. ( سندبادنامه ). هواجس آن وحشت و وساوس آن محنت مسامر نجوم و مساور رجوم بودم. ( ترجمه تاریخ یمینی ).

فرهنگ معین

( ~. جِ ) [ ع. ] (اِ. )جِ هاجس، آرزوهای نفسانی که در دل بگذرد.

فرهنگ عمید

= هاجس

فرهنگ فارسی

آرزوهای نفسانی، آنچه که دردل بگذردجمع هاجس
( اسم ) جمع هاجس آنچه درخاطرگذرد آرزوهای نفسانی: درعنفوان جوانی و ریعان کامرانی که محال و ساوس شیطانی فسیح تر باشد و میدان هواجس جسمانی بسیط تر ازمناکر ومناهی است بداشته است.

ویکی واژه

جِ هاجس؛ آرزوهای نفسانی که در دل بگذرد.

جمله سازی با هواجس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و از استاد ابوعلی شنیدم که هرکه قوت او معلوم بود میان الهام و وسواس فرق نداند کرد و هر که هواجس نفسش خاموش گشت بصدق مجاهدت او فصاحت دلش سخن گوید بحکم مکابدت او.

💡 دگر نفسانی است و از هواجس دگر شیطانی آمد وز وساوس

💡 او محمد بن حامد الترمذی، کنیة ابوبکر، از مشایخ خراسانست. احمد خضرویه دیده و جز ازو، و پسروی بونصر از یگانهٔ فتیان خراسان بود. محمد حامد گفته: کی سرمال و مایهٔ تو، دل تو ایذ. چون دل خود مشغول کنی بهواجس ظنون، و ضایع کنی اوقات خود بچیزهاء که ازان که ترا بسر است چگونه سود کنی بر زیان شدن مایهٔ سرمال؟

روضه یعنی چه؟
روضه یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز