نواس. [ ن ُ ] ( ع اِ ) فروهشته. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ). دود و جز آن که به سقف و از آن آویزان ماند. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ).
- نواس العنکبوت؛ تار عنکبوت به سبب لرزان و مضطرب بودن آن. ( از اقرب الموارد ).
نواس. [ ن َوْ وا ] ( ع ص ) لرزنده مضطرب سست. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجل نواس؛ مردمضطرب مسترخی. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ).
(نَ وّ ) [ ع. ] (ص فا. ) لرزنده، مضطرب.
(نُ ) [ ع. ] (اِ. ) عنکبوت، تار عنکبوت.
لرزنده مضطرب سست. رجل نواس: مرد مضطرب مسترخی.
عنکبوت، تار عنکبوت.
لرزنده، مضطرب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در چاه ز نخدانت دل ما بنواست وان خال سیاه تو بدین حال گواست
💡 بهرهای از ساز درد بینوایی بردهام چون صدای نی، شکست استخوانم خوش نواست
💡 چون رفت از حدیقه و از رفتنش فتاد در جرگ بلبلان نواسنج غلغلی
💡 صد سال گر به دجله بشویند زاغ را چون بنگری، همان سیه زشت بینواست
💡 بر شاخسار منبر طوطیّ خوش نواست جانها فدای طوطی شکّر نمای باد
💡 همیشه سائل خواهنده را نواز کفش همیشه سائل پرسنده را دلش بنواست