مکب. [ م ُ ک ِب ب ] ( ع ص ) بر رو درافتنده. ( غیاث ) ( آنندراج ). سرنگون شده و بر روی افتاده. قوله تعالی: افمن یمشی مکباً علی وجهه. ( ناظم الاطباء ). || بر رو دراندازنده، مشتق از اکباب که به روافکندن و به روافتادن است، لازم و متعدی هر دو آمده. ( غیاث ): اعوذ باﷲ من الفقر المکب و مجاورة من لااحب. ( گلستان، از امثال و حکم ج 1 ص 186 ).
مکب. [ م ُ ک َب ب ] ( ع ص ) بر رو انداخته شده. ( غیاث ) ( آنندراج ).
مکب. [ م ِ ک َب ب ] ( ع ص ) آن که اکثر سرنگون باشد. مِکباب. ( منتهی الارب ). کسی که بیشتر زمین را می نگرد و سرنگون باشد. ( ناظم الاطباء ). آن که بسیار بر زمین می نگرد. ( از اقرب الموارد ).
(مُ کِ ) [ ع. ] ۱ - (اِفا. ) بر رو درافتاده، سرنگون شده. ۲ - (ص. ) سرنگون، واژگون. ۳ - آن که سر خود را به زیر اندازد و به زمین نگاه کند.
۱ - ( اسم ) بر رو در افتاده سرنگون شده. ۲ - ( صفت ) سرنگون واژگون. ۳ - آنکه سر خود را بزیر اندازد و بزمین نگاه کند.
آنکه اکثر سرنگون باشد. مکباب.
بر رو درافتاده، سرنگون شده.
سرنگون، واژگون.
آن که سر خود را به زیر اندازد و به زمین نگاه کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشتهاست، میتوان به گرما، بارگذاری مجدد ماتریکس، مکبث، دریفت، پوکر فیس، مأموران مخفی پلیس، همسایگان، هاوایی فایو-زیرو، ونت ورت و آبشناس اشاره کرد.
💡 تا حدود قرن هفدهم، آشنایی بیشتر دنیای غرب با همین ببر هیرکانی بودهاست و چندان اطلاعاتی دربارهٔ ببرهای هندوستان نداشتهاند و شاید به همین علت است که شکسپیر در داستان مکبث از ببر مازندران سخن میگوید.[نیازمند منبع]
💡 امکبر اندا بر نام او تخلص و مدح که مدح همچو نمازست و نام او تکبیر
💡 او بابت ایفای نقش «لیدی مکبث» در نمایشنامهٔ مکبث و همچنین «نورا» در نمایشنامهٔ خانه عروسک شهرت داشت و در سال ۲۰۰۴ میلادی بابت مشارکتش در زمینهٔ نمایش و تئاتر برندهٔ جایزه تالیا شد.
💡 از فیلمهایی که وی در آنها نقش داشتهاست، میتوان به ماجراهای ژرار، تِـس، مکبث، ببوس ولی گازم نگیر، بنبست و انزجار اشاره نمود.
💡 به طفل مکب خود نشمرد فلاطون را کسی که در فن اشراق عشق استاد است