متصاعد

لغت نامه دهخدا

متصاعد. [ م ُ ت َ ع ِ ] ( ع ص ) چیزی دشوار. ( آنندراج ). دشوار و با مشقت. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || بالابرآینده. ( غیاث ) ( آنندراج ). فرهنگستان ایران معادل این کلمه را «فرایاز» انتخاب کرده است. و رجوع به واژه های نو فرهنگستان ایران و تصاعد شود: همواره در مدارج علو و معارج سُمُوّ متصاعد و مترقی باد. ( سند بادنامه ص 216 ). || بلند و بالا و بالا برآمده. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). || بربلندی رونده. ( آنندراج ) ( غیاث ).

فرهنگ معین

(مُ تَ ع ) [ ع. ] (اِفا. ) بالارونده.

فرهنگ عمید

بالارونده.

فرهنگ فارسی

بالارونده، بربلندی رونده، فرایاز
(اسم ) ۱ - بالا رونده بر بلندی رونده جمع: متصاعدین. ۲ - فرایاز. توضیح در هر تصاعد عددی یا هندسی هر جمله را متصاعد یا فرایاز نامند.

جمله سازی با متصاعد

💡 راه‌آهن شمال دارای ۹۵ تونل است که طول آن‌ها در کل به ۲۷ کیلومتر می‌رسد که بزرگ‌ترین آن‌ها تونل گدوک است. ساخت این تونل‌ها با توجه به محدودیت امکانات در زمان ساخت با مشکلاتی همراه بوده‌است، به عنوان نمونه در هنگام ساخت تونل شماره ۳۶ متصاعد شدن گاز متان سبب وقوع چندین انفجار شده که پس از خاموش کردن شعله‌های ناشی از آن کارگران در دمای بیش از ۵۵ درجه به کار خود ادامه می‌دادند.

💡 تا از هوا همی منقاطر شود مطر تا از زمین همی متصاعد شود بخار