لغت نامه دهخدا
لیث ا. [ ل َ ثُل ْ لاه ] ( اِخ ) هو حمزةبن عبدالمطلب. وقع ذلک فی شعر ابی سفیان بن حریث کما سیأتی فی الکنی و المشهور انه اسداﷲ. ( الاصابة ج 6 ص 10 ).
لیث ا. [ ل َ ثُل ْ لاه ] ( اِخ ) هو حمزةبن عبدالمطلب. وقع ذلک فی شعر ابی سفیان بن حریث کما سیأتی فی الکنی و المشهور انه اسداﷲ. ( الاصابة ج 6 ص 10 ).
💡 تا دور ندیدم آسمان زان در نشتافت به سر چو لیث غضبانم
💡 ٨٠٦-٨١٠ خیزش ضد عرب به رهبری رافع بن لیث
💡 عمرو لیث پس از آگاهی از این شورش، محمدبن الحسین الدرهمی را بهنیابت از خود در سیستان گمارد و با لشکری عازم خراسان شد. لشکر او به سه قسمت تقسیم میشد: میسره، میمنه و قلب سپاه.