لغت نامه دهخدا
ددیگر. [ دُ ] ( ق مرکب ) عدد ترتیبی. دوم. ثانیاً. دودیگر:
ددیگر چنین هست رویم که هست
یکی گر دروغ است بنمای دست.فردوسی.
ددیگر. [ دُ ] ( ق مرکب ) عدد ترتیبی. دوم. ثانیاً. دودیگر:
ددیگر چنین هست رویم که هست
یکی گر دروغ است بنمای دست.فردوسی.
(دُ گَ ) (ق. ) = دودیگر: دوم، ثانیاً.
دوم ثانیا.
دودیگر: دوم، ثانیاً.
💡 اما علم نجوم را میگوید: و بالنجم هم یهتدون و آن چهار قسمت: قسمی ازو واجبست و آن علم نشان گرفتنست و دلیل بر قبله و شانختن اوقات نماز. ددیگر قسمی ازو مستحبست و نیکو، و آن شناخت جهات و طرفست روندگانرا در بر و بحر، و آنرا میگوید عز ذکره: و هوالذی جعل لکم النجوم لتهتدوا بها فی ظلمات البر و البحر.
💡 همام حارث گوید که مرد فرا جنید گفت: کی پیران خراسان، بران یافتم، کی حجاب سه است: یکی حجاب خلق است، ددیگر دنیا و سدیگر نفس. جواب داد: این حجاب دل عامست دیگر خاص بچیزی محجوب بچیزی دیگر ایذ رویة الاعمال و مطالعة الثواب علیها و رویة النعمة.
💡 شیخ الاسلام گفت:که ازو دو سخن دارم مه که کرا کند که باز گویند. یکی آنک از و پرسیدند: کی تصوف چیست؟ گفت: وجود اللّه فی حین الغفلة، یافت حق در وقت غفلت، ددیگر سخن آنست که ویرا گفتند: عبدالرحیم اصطرخی چرا باسگ با نان بدشت میشود و قبا میبندد؟ گفت: یتخفف من ثقل ما علیه، گفت: میشود تا از آنک درانست دمی زند تا از بار وجود سبکتر گردد.
💡 شیخ الاسلام گفت: قدس اللّه روحه: کی جنید گفت: سی سالست، که بر توحید چیزی نگفتهام، حواشی آن میگویم شیخ الاسلام گفت: دو تن دو سخن گفتهاند: یکی جنید که گفت: که علمست که سی سالست که بساط آن بر نرشتهان، و مردمان از حواشی آن میگویند یعنی علم توحید. من هیچ ندانم که وی چه میگوید؟ که علم توحید را در هیچ بهرهٔ نیست. ددیگر بوبکر کتانی٭ میگوید که علم تصوف کمینه آنست، که تو در نیابی، این نیکو گفتهاند